|
از دل و اندیشه
|
|
|
|
||||
|
به پیشنهاد یکی از دوستان در این پست معیارهای ازدواج به نظر سنجی گذاشته می شود. پاسخ شما نه بر اساس شخص که بر اساس جنسیت مورد بررسی قرار خواهد گرفت. گرچه با موضوعی کیفی سر و کار داریم ولی به ناچار برای ملموس تر بیان کردن قضیه از مثال کمی استفاده می کنیم. و اما سوال............ اگر بتوانید 13 میلیون تومان پول یا اعتبار برای طرف مقابلتون (دختر یا پسر ) هزینه کنید به هر معیار از معیارهای زیر چه مبلغی را اختصاص می دهید:
۱- زیبایی ۲- ایمان ۳- اخلاق ۴- خانواده خوب ۵- تحصیلات ۶- ثروت
و پاسخ خودم به عنوان اولین شرکت کننده در نظر سنجی ( البته ازجواب من جهت نگیرید، نظرخودتونو بگید):
۴-دومیلیون ۵-یک و نیم میلیون ۶-نیم میلیون
-------------- پی نوشت: متاهلین عزیزهم بر اساس نظری که پیش از ازدواج داشتند میتوانند در این نظر سنجی شرکت کنند.
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:56 توسط تارا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آیا نوع و میزان تحصیلات همسری که در آینده برای زندگی مشترک برخواهید گزید در انتخاب شما موثر است؟چقدر؟ عده ای معتقدند که تحصیلات ، فرهنگ و شعور نمی آورد و تحصیلکرده هایی هستند که نحوه درست برقراری ارتباط با همسر و خانواده را نمیدانند و در مقابل آدمهای کم سوادی اند وجود دارند که مهارت ارتباطی بالایی دارند و میزان فهم و درکشون بیشتر از تحصیلکرده هاست. من هم با این حرف موافقم. ولی از طرفی نمیتونم این مسئله را انکار کنم که درجه تحصیلات یک انسان در ابتدای ارتباطی که پیش از شناخت عمیق با اون برقرار خواهم کرد روی دید اولیه من نسبت به اون تاثیر زیادی خواهد گذاشت. از سوی دیگر چون در مورد خودم اعتقاد عمیقی دارم که تحصیلات روی ذهنیت و درک ام نسبت به بسیاری از مسائل اطراف ، تاثیر به سزایی داشته پس ناخود آگاه اگر با شخصی با تحصیلات خیلی پایین تر از خودم در مسئله ای اختلاف نظر پیدا کنم حتما در جستجوی ریشه مشکل فی مابین مان، اولین موردی که به ذهنم خطور خواهد کرد و احتمالا روی آن هم متمرکز باقی خواهم ماند تفاوت در سطح تحصیلات خود و طرف مقابل ام است و اینجا حتی ممکن است به این مسئله فکر کنم که من بیشتر از او سواد و اطلاعات دارم و می فهمم و او ناآگاه است. البته این به معنی غرور و تکبر بیجا نیست. چون همان طور که گفتم این اولین موردی است که به ذهنم میرسه و حتی اگردر ابتدا روی آن تاکید شدیدی هم باشد با گذشت زمان عوامل بیشتری را ریشه یابی خواهم کرد.اما همواره مورد اول را به عنوان یک علت قدرتمند در فرایند حل مسئله برای خود در نظر خواهم داشت چون پشتوانه آن ، همان اعتقاد عمیقی است که با رفتن به دانشگاه و بالارفتن سطح تحصیلاتم نسبت به خود پیدا کردم. پس اینجا عقل حکم میکند که هنگام ازدواج برای جلوگیری از بروز اختلافات فکری در بعد از ازدواج ، به سطح تحصیلات همسر آینده ام در کنار فهم وشعور و شخصیت اش اهمیت دهم . ولی کسی که بتونه بدون در نظر گرفتن سطح تحصیلات و دقیقا بر اساس فهم و شعور ، طرف مقابلش رو بپذیره پسندیده تره. البته بگذریم از آقایونی که به خاطر مرد بودن و تلاش برای برتری، نه دلایلی که ذکر آن برفت ، حاضر به ازدواج با زنی که سطح تحصیلات بالاتری نسبت به انها دارد نیستند. ---------------- پی نوشت: از راهنمایی ها و دل گرمی هایی که دوستان در مورد پست قبلی مرحمت فرموده بودند خیلی ممنونم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:5 توسط تارا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
4سال پیش گواهینامه گرفتم.الان می خوام تازه پشت فرمون بشینم. چند سال پیش که کلاس می رفتم این حس رو نداشتم ولی این چند باری که رفتم تمرین نمیدونم چرا این قدر رانندگی برام کار طاقت فرسایی اومده جوری که همش از خودم می پرسم یعنی میشه تو همین تابستونی من راننده بشم. خیلی شنیدم که راننده شدن مشوق میخواد . اگر کسی رو داشته باشی که بهت دل و جرات بده و با صبر و حوصله خطاهاتو نادیده بگیره یا بابت تخلفات طبیعی در حین یادگیری و تمرین بهت خرده نگیره ، کم کم راه می افتی و خیلی زود می تونی رانندگی کنی. ولی وای به حال وقتی که اطرافیان به خاطر خطاهات تحقیرت کنند و مدام چنین جملاتی رو بهت متذکر بشوند که آخه چطوری تورو در امتحان رانندگی قبول کردند. کی به تو گواهینامه داده. کی گفته که اصلا تو رانندگی کنی. مگه چشمات جدول رو نمیبینه. آخه آدم ماشینو تو دنده روشن میکنه.چرا اینجا گاز میدی. چرا اونجا ترمز نکردی و.............. که نهایتا این نتیجه برات حاصل یشه که یک انسان خنگی هستی که با وجود این همه راننده که میبینی در خیابون رانندگی میکنند ازعهده انجام این کار ساده بر نمی آی و بهتره رانندگی رو برای همیشه ببوسی و بذاری کنار. حالا این که اطرافیان من از کدوم دسته اند . میشه گفت مخلوطه. ولی من میخوام هر جور شده راننده بشم. یعنی میشه......!!!
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 14:36 توسط تارا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در عقل و شرع ( به گمانم) و عرف جای مشخصی برای فکر کردن تعریف نشده . مهم اصل تفکره نه جای اون. ولی همه ما به تناسب راحتی و آسایش، وضعیتی روبرای فکر کردن ترجیح میدیم. بعضی ها دوست دارند یه جای دنج و راحت تنها بشینند و فکر کنند. بعضیها دوست دارند وقتی می خواهند فکر کنند روی تخت خوابشون دراز بکشند. بعضیها دوست دارند راه بروند. برخی دوست دارند بروند کوه. یا جلوی دریا بشینند. یا بروند توی دل طبیعت. برخی محیط های شلوغ رو ترجیح میدهند. در زندگی شهری که مقتضیات خودش رو داره، من دوست دارم موقعی که میخوام فکر کنم سواریک اتوبوس بشم. البته اتوبوسی که یک جای خالی کنار پنجره برای نشستن داشته باشه. جایی که قشنگ بتونم از شیشه پنجره به تماشای خیابون و تلاش و تکاپوی مردم بنشینم. اما اگه بهترین جا برای فکر کردن رو بخوام نام ببرم. نشستن جلوی دریا و خیره شدن به امواجیه که آروم آروم روی هم می لغزند. شما کجارو برای فکر کردن ترجیح میدین؟
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 12:20 توسط تارا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام به همه دوستان عزیزم.
چند روزی رفته بودم سفر. مشهد.زیارت امام رضا. جاتون خالی.خیلی خوش گذشت. برای همه تون دعا کردم. از سفر که اومدم و فرصتی دست داد و آمدم توی نت، یک راست رفتم سراغ کامنت های شما. بعضی نظرات دقیقا بر مبنای همون شناختی بودند که تا پیش از این از خودم و اهداف و احساساتم داشتم. بعضیها هم برام جدید و قابل تامل بودند. به هر حال واقعا ممنون به خاطر توجهی که نسبت به این وبلاگ و نویسنده اش داشتید. امیدوارم بتونم در ادامه راه بهتر از گذشته باشم.
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:53 توسط تارا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نوشتن در اینجا شاید نوعی ابراز وجود باشه. می نویسم پس هستم. سعی کردم در این مدت بسیاری از افکار و دغدغه های ذهنی ام را روی این صفحه شیشه ای بیاورم. و اکنون در پی یک بازنگری به خود وجودی ام دوست دارم از دوستان وبلاگنویس عزیزم که تابه امروز با این وبلاگ همراه بودند و خواندند و نوشتند بخواهم که صادقانه و بی پرده به این سوال پاسخ دهند. شخصیت نویسنده این وبلاگ را چگونه ارزیابی می کنید؟
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:45 توسط تارا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با این چند فیلمی که جدیدا در سینما دیدم رسما اعلام میکنم که سینمای ایران به ابتذال کشیده شده. لابد می پرسید که از نظر من ابتذال یعنی چی؟ آرایشهای بسیارغلیظ ، روابط صمیمانه وگاه عاشقانه یک زن متاهل با مردی غیر از همسرش و مرد متاهل با دوست دخترش، زدن حرف های بسیار رکیک و فحش های آنچنانی و........... استالین میگه : اگر سینما ماله من بود با آن دنیا را فتح میکردم و سینماگران ما برای فتح جیبشان فیلم هایی با جذابیت های پوشالی و به اصطلاح گیشه ای می سازند و با ابزار سینما در واقع جامعه و فرهنگ و خانواده های مارا داغون میکنند. مخاطبین اکثر این فیلمها هم که جوانان هستند یعنی کسانی که کاملا به واسطه احساسات و روحیه سرکشانه خود از تبلیغات اطرافشان تاثیر می پذیرند. میدونم که بسیاری از این وقایع در غرب هم اتفاق می افتند و دسترسی به آن هم از طریق اینترنت و ماهواره بسیار آسانه و لی وقتی ما می آییم و نمونه ایرانیشو ارائه میکنیم و چگونگی استفاده از این مقوله در فرهنگ ایرانی را به مخاطب یاد می دهیم تاثیر گذارتره. از طرفی حتی اگر بسیاری از این فیلمها واقعیت های تلخ جامعه را نشان دهند ، بازهم قابل توجیه نیستند چون ما حق نداریم هر واقعیتی را ترویج دهیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 15:25 توسط تارا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یادمه دوران مدرسه که زنگ های تفریح از سر بیکاری با دوستامون پای تخته با گچ های مدرسه دوز بازی میکردیم یا بعضی وقتا که از سر شیطنت روی نمیکت هامون کندوکاری میکردیم مدیر و ناظم طی یک سخنرانی غرّا اومدند و برامون روشن کردند که اینها اموال بیت المال اند و شما حق استفاده شخصی یا صدمه زند به اونها رو ندارین و در مقابل اینکارها روز قیامت مسئولین. همین شد که دیگه پای تخته گچ بازی نکردم یا دیگه با ته پرگار و سر اتودم نیمکتم رو سر کلاس سوراخ نکردم.حتی یه بار جای گچ هایی که الکی هدر داده بودم یک بسته گچ خریدم و بردم مدرسه. شاید همین تربیتی که مدیر و ناظممون سعی کردند برامون جا بندازند سبب شد تا امروز نسبت به حق الناس و حقوق دیگران حساس باشم. یکی میگفت این حق الناس به قدری ظریف و مهمه که شما اگر در خیابان خودتون رو در آینه بغل ماشینی نگاه کنید باید رضایت صاحب اون ماشین رو به دست بیارین. البته این مثال رو برای این زدم تا اهمیت این موضوع رو بیشتر نشون بدم. تعجب میکنم چطوری یک عده این قدر راحت میلیون ها و شاید میلیاردها تومان اموال مردم را بالا می کشند ونسبت به حساب و کتاب روز جزا بی توجه اند. یعنی نمیدانند که خداوند حتی اگر از حق خود (حق الله) بگذرد از حق مردم نخواهد گذشت.
+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 18:40 توسط تارا
|
|
|||||
|
|||||