تبليغاتX
ناگفته های تارا
از دل و اندیشه

ای میلی برام اومده که متنش رو در ادامه می بینید.

بانوى خردمندى در كوهستان سفر مى كرد كه سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا كرد. روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود.

بانوى خردمند كیفش را باز كرد تا در غذایش با مسافر شریك شود. مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در كیف بانوى خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست كه آن سنگ را به او بدهد.

زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد.مسافر بسیار شادمان شد و از این كه شانس به او روى كرده بود، از خوشحالى سر از پا نمى شناخت. او مى دانست كه جواهر به قدرى با ارزش است كه تا آخر عمر، مى تواند راحت زندگى كند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا كند.

بالاخره هنگامى كه او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:«خیلى فكر كردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس مى دهم با این امید كه چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى. اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده كه به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى!»

واقعا که محبت از یک گوهر هم ارزشمندتره ، اگر واقعی باشه. محبت بی ریا و صادقانه که این روزها واقعا کم پیدا میشه. بهتره بگم تنها کسی که تا الان توی زندگیم این طور محبت و مهربونی روازش دیدم مادرم بوده.

شاید بذارین به حساب بدبینی ام اما اگر از کس دیگه ای جز خانواده ( مخصوصا پدر و مادر یا همسر) محبت دیدید حتما اول به نیت طرفتون شک کنید.خیلی از این محبت ها با منته و یه جایی باید جوابشو پس بدین. اینو به تجربه دیدم.

فقط زمانی به خالصانه بودن محبت اعتماد کنید که طرفتون رو خوب امتحان کرده باشید. که البته اونم زیرکی خودش رو می طلبه.

فکر نکنید از سر بدجنسی این حرف رو میزنم. از آنجاییکه احساساتم زود تحت تاثیر محبت دیگران قرار میگیره و این بهم ضربه زده ، کم کم یاد گرفتم پیش از هرگونه زودباوری و قضاوت ، خوب دلایل و انگیزه دیگران را برای محبت به شخص خودم بر اساس شناختی که از شخصیت طرفم پیداکردم تحلیل کنم.

برای من مهمه که بدونم چراکسی داره بهم محبت میکنه.مثل زن مهربون قصه بدون توقع وچشمداشت یا ....

 شما نظر دیگه ای دارین؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 18:58  توسط تارا  | 

حتما خبرشو شنیدین که به همت شهرداری تهران یک آبنمای موزیکال در پارک ملت افتتاح شده.

یک شب فرصتی دست داد تا همراه خانواده به دیدن این مکان تفریحی بریم.

من یکی از بهترین نمونه های این پدیده رو تحت عنوان "رقص فواره ها" حدود یک سال ونیم پیش در سنتوزای سنگاپور دیدم.گرچه نمونه ایرانیش برخلاف سنگاپور استفاده از لیزربرای پخش فیلم روی آب و به کارگیری آتش همراه رقص آب رو نداشت ولی میشد گفت به اندازه خودشون خوب کارکردند و لحظات فرح بخشی رو برای بینندگان فراهم میکنند.

تنها ایراد موجود همون مشکل سوء مدیریتیه که متاسفانه درهمه جا وجود داره. اون هم برنامه ریزی نادرست برای تعیین جای مناسب جهت اجراکنندگان برنامه ای بود که به طور شبانه (یا تصادفا شبی که ما به این پارک رفتیم) درنزدیکی محل اجرای این آبنمای موزیکال برنامه ی همراه با موسیقی پخش میکردند طوریکه صدای بلند موسیقیشون اجازه درست شنیدن موزیک پخش شده در هنگام اجرای برنامه فواره ها رو به مردمی که آن را نظاره گربودند نمیداد و این لذت تماشای چنین برنامه قشنگی رو محدود میکرد.

نمیدونم تاالان برای رفع این مشکل کاری انجام شده یانه ولی توصیه میکنم اگر یک شب بین ساعت 9 تا 11 فرصت کردید همراه خانواده به دیدن این برنامه جذاب و دیدنی و البته رایگان بروید.

------------

پی نوشت:عاشق نیمه شعبانم وچراغونیاش. پیشاپیش عیدتون مبارک.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:4  توسط تارا  | 

شماها لباس و کیف و کفش و...... مارکدار میخرید؟چرا؟فکر میکنید براتون ارزش میاره یا شخصیت؟

بنابریک دعوت به یکی از این فروشگاه های معروف اجناس مارکدارکه متعلق به یکی از آشناها بودم رفتم.

گرچه حراجشون بود ولی به هیچ وجه حاضر نشدم تکه ای لباس از اجناسشون رو خریداری کنم.شلوارهای زنانه پنجاه شصت هزار تومنی، کفش هفتادهزارتومنی ، بلوز سی هزارتومنی ، شال چهل هزار تومنی که همه بدون کار خاص و بسیار ساده بودند (یعنی به قیمتشون نمی ارزیدند) ، علی رغم مردمی که با ولع این اجناس را انتخاب میکردند و میخریدند ، نتوانستند منو برای خریدشون وسوسه کنند. تازه این قیمت ها مربوط به سی تا پنجاه درصد حراجیشون بود.لباسهایی که اگر میخریدی و می پوشیدی وبه کسی میگفتی اینو فلان قدر خریدی باور نمیکرد که هیچ به حماقتت هم میخندید (البته اگه خودش از این گروه آدمها نبود) .

از ظاهر و سرو وضع کسانی هم که اونجا بودند مشخص بود که یا پول باد آورده دارند یا پدر و مادر و دوست پسری که خرج کردن و ریخت وپاش برای اون شخص رو حق مسلمش میدونند.

خب برای یک عده هم پوشیدن این جور لباسها کلاس داره.نمیدونم خودشون چی فکر میکنند ولی من یکی که هیچ وقت طرفم روبراساس مارک لباسش ،ساعتش ، عینکش....... ارزشگذاری نمیکنم.

مهمترین چیزی که منو در ارتباطاتم جذب کسی میکنه اخلاقشه وبس.

------------

پی نوشت: منظورم از این پست این نبود که ظاهر و لباس اصلا مهم نیست. ولی آدم میتونه با دادن هزینه های کمتر هم خوش لباس باشه. اجناس مارکدار گرچه باکیفیت اند ولی به قیمتشون نمی ارزند و غالبا بخش اعظمی از هزینه اونا فقط مربوط به بِرَندشون میشه.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 1:38  توسط تارا  | 

گاهی وقتا تنهایی خیلی اذیتم میکنه ٬خیلی.

یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید.

ذاتا آدم جمع گرایی هستم.لذت بخشترین لحظات زندگی ام لحظه هایی بوده که در جمع های بزرگ و کنار کسانی بودم که از صمیم قلب دوستشون داشتم.

از شلوغی خوشم میاد.اصلا تو دانشگاه هروقت کلاسی میگرفتم و جلسه اول متوجه میشدم جمعیت اش زیر ده نفره توی حذف و اضافه قیدشو می زدم.دوست داشتم کلاس پر جمعیت باشه.انگار این جوری ازش انرژی میگرفتم.در حالیکه کلاسهای خلوت برام خواب آور و کسل کننده بود.

مسافرت های دسته جمعی همیشه برام جذاب تر و خاطره انگیز تر از سفرهایی بودند که صرفا با خانواده انجام میشد.

نمیدونم چرا آدم هرچقدر بزرگتر میشه تنهاتر میشه.حسی که این روزها تجربه میکنم قبل ترها اصلا نداشتم.

وقتی به گذشته نگاه میکنم و وضعیت الانم رو با شلوغی اون موقع دور و برم مقایسه میکنم . میبینم یک دفعه تنها شدم و دور وبرم خالی شده.این خیلی اذیتم میکنه.

من عوض نشدم. همون آدمی هستم که عاشق باهم بودن ، باهم خندیدن ، باهم گریه کردن و با هم تلاش کردنه.اما انگار آدمای اطرافم عوض شدند.از دوستام چیزی نمیگم که نهایت معرفت اند!

اغلب وقتی آدم تنهای تنها شد، فکر و خیاله که میاد سراغش و یه سوال بی جواب: آیا من آدم بدی بودم که همه از من دور شدند یا این از شانس منه که همه آدمای اطرافم بیوفا بودند؟

بعضیها تنهایی رو دوست دارند ولی تنهایی برای من یه کاووس وحشتناکه ، یه درد درونی که مثل خوره داره منو داغون میکنه ، گرچه از بیرون کسی نمیبینه.

کاش برای تحملش حداقل اون قدر قوی بودم که از دستش ناله نکنم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:44  توسط تارا  | 

نمیدونم چقدر با پدیده " اثر پروانه ای" آشنایی دارید و آیا فیلمی با این عنوان را دیده اید؟

اثر پروانه ای پدیده ای در تئوری بی نظمی است.این پدیده میگه: چیزی به کوچکی ارتعاش بالهای یک پروانه می تواندسر انجام باعث طوفانی سخت و عظیم در نصف دنیا شود.

 

برای من که خیلی جالبه.آدم میتونه بشینه فکر کنه و بال زدنهایی رو به یاد بیاره که طوفان های سهمگینی در زندگیش به راه انداختند .

وقتی به گذشته بر میگردم میبینم یک اتفاق ساده که حتی قرار گرفتن در مسیر اون در ابتدا خلاف میل باطنی ام هم بود چه طوفانی در زندگی من به راه انداخت.

ترم ششم کارشناسی  بودم . وقت انتخاب واحد بود. میخواستم  سه واحد از درس های اصلی  رو بردارم که علی رغم پیگیری زیاد متاسفانه ظرفیت کلاسش پرشد. از این که به من نرسیده بود خیلی ناراحت بودم و به ناچار کلاس دیگری رو که واحد درسی اش اختیاری بود و اصلا تصمیم نداشتم در آن ترم برش دارم  به دلیل کمبود واحدهای اخذ شده انتخاب کردم.

و بی خبر از همه جا که سر این کلاس اتفاقی می افتد که آغاز 3 سال درگیری ذهنی و آشفتگی روحی من خواهد شد و تصمیمات مهمی را که در اینده خواهم گرفت تحت تاثیر قرار خواهد داد . طوری که شاید اگر این کلاس را در ان ترم انتخاب نمیکردم وضعیت زندگی فعلی من به کلی فرق میکرد.

این نمونه ای از یک اتفاق بود که مطمئنا من هرگز بدون آگاهی از آینده نمیتونستم پیامدهای اون رو پیش بینی کنم. پس سرزنش کردن خودم هم کار عاقلانه ای نخواهد بود.

مطمئنا جهان پیرامون ما بسیار پیچیده است و گرچه خیلی ازپیشامدها و پیامدهای آنها  تحت کنترل و یا حتی قابل پیش بینی نیستند ولی این اهمیت تصمیمات هر چند کوچک و رفتارهای مارا در سرنوشتی که برای خود رقم می زنیم  صد چندان می کند.

شما هم کمی به گذشته تون فکر کنید و از بال زدن های پروانه ها بگویید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 17:46  توسط تارا  | 

به دعوت الهام به یک بازی وبلاگی دعوت شدم تا 10 مورد از دوست دارم  ها و 10 مورد از دوست ندارم ها را اینجا بنویسم. خیلی فرصت نداشتم عمیق راجع بهش فکر کنم. ولی آنچه به سادگی به ذهم رسید رو بیان میکنم.

دوست دارم..........

۱- دوست دارم همه بیماران سلامتی شان را به دست بیارند و هیچ کسی مریض نباشه.

۲- دوست دارم همه انسان های روی زمین احساس رضایت و سعادت کنند بدون این که در کسب این احساس  ، رضایت و سعادت فرد دیگری را نقض کنند.

۳- دوست دارم خدا از من راضی باشه.

۴-دوست دارم بتونم حق و باطل رو از هم تشخیص بدم و راه خطا نرم.

۵- دوست دارم اگر شده حتی به اندازه یک روز دوران حکومت امام زمان مون رو درک کنم و صلح و آرامش و اتفاقاتی که از برکت وجود امام مون در جهان اتفاق می افته رو از نزدیک ببینم.

۶- دوست دارم هر چه زودتر بهترین همسفر زندگی ام ، کسی که در کنارش به آرامش می رسم ، در مسیر راهم قرار بگیره.

۷-دوست دارم کسی باشم که به دردی بخوره. درمان کننده درد باشم نه ایجاد کننده اون.

۸-دوست دارم برای انجام هرکاری که تصمیم به اون دارم اراده ای قوی داشته باشم و تا به هدفم نرسیدم دست از تلاش برندارم.

9- دوست دارم درهر حوزه ای که فعالیت میکنم ،فرقی نمیکنه، در اون مسیر یکی از بهترین ها باشم. 

1۰-دوست دارم تمام دنیا رو بگردم. به تمام کشورهای دنیا سفرکنم و با آداب و رسوم و فرهنگ مردم هر کجا از نزدیک اشنا بشم و نشانه های مختلف خلقت خدارو درنقاط مختلف این جهان از نزدیک ببینم.

 

 

دوست ندارم.......

1-    دوست ندارم در هیچ کجای این کره خاکی جنگ و درگیری باشه و به کسی ظلم بشه.

2-    دوست ندارم مردم ایران که کوله باری از فرهنگ و تاریخی پربار به دنبال خود دارند،  توی کوچه و خیابون یا مراودات شون رفتارهایی کنند که موجب تاسف و نماد بی فرهنگیشون باشه.

3-    دوست ندارم یه خونه بزرگ ، یه ماشین گرون قیمت ، نوکر و کلفت ، مقام ، قدرت ، شهرت ، زیبایی و......... داشته باشم ولی آرامش نداشته باشم.

4-    دوست ندارم کسی بدون اجازه به حریم شخصی ام تجاوز کنه.

5-    دوست ندارم  آدما ازاعتمادم سوءاستفاده کنند.

6-    دوست ندارم وقتی کسی رو شناختم واز درون تاییدش کردم یه روز بفهمم همش خیال باطل بوده.

7-    آدمای بی مسئولیت رو دوست ندارم.

8-    تنهایی رو دوست ندارم.

9-    سیاست رو دوست ندارم .

10-و فکر میکنم تنها ایرانی ای هستم که قرمه سبزی دوست ندارم.

 

 

طبق قاعده این بازی باید 5 نفر رو برای ادامه معرفی کنم. راستش دوستان وبلاگی من زیادند ، به نظر من هرکس که این پست رو میخونه میتونه در این بازی شرکت کنه، من دعوتش میکنم. حالا اگرهمین جوری بخوام چند نفر از دوستان رو نام ببرم : ریحانه، بنفشه ، عاطفه ، هادی ، سعید.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:27  توسط تارا  | 

قبل از هرچیز لازم میدونم از دوستانی که با دقت و صحیح در نظرسنجی شرکت کردند تشکر کنم.از دوستانی هم که ابتدا شرکت کرده بودند و با تذکر بنده  بر اصلاح نظرشون اقدام کردند نیز ممنونم.

باباریاضی ها چقدر خرابه!!!!!

سواله سختی نبود که..؟!چند تاعدد رو باید جمع می زدین.

متاسفانه نتوانستم رای کسانی را که مجموع امتیازهاشون 13 میلیون نبود  وعلی رغم تذکر هم اصلاحی صورت نگرفت ، درتحلیل و نتیجه گیری دخیل کنم.

حالا این که خیلی مهم نبود ولی به عنوان یک درد دل خواهشا از این به بعد در هر نظرسنجی ای شرکت کردید دقیقا براساس رویکرد خواسته شده به سوال جواب بدین تا این بنده خدایی که میخواد از نظرات شما در تحقیقش استفاده کنه موقع حساب و کتاب به فلاکت نیفته و زحمتی هم که شما کشیدید بدون فایده نباشه.

 

به هرترتیب نتیجه حاصل از نظرسنجی برای دوگروه جنسیتی و تعداد 16 دختر و 13پسر بدین شرح بود:

 

دختر خانم ها:

 

1-زیبایی: کمترین هزینه 0.5 میلیون تومان وبیشترین هزینه 2 میلیون تومان بود. خانم هابرای این گزینه به طور میانگین 1میلیون تومان هزینه کردند.

۲- ایمان:کمترین هزینه ۰.۵ میلیون و بیشترین هزینه ۴ میلیون بود. خانم ها برای این گزینه به طور میاگین ۲ میلیون تومان هزینه کردند.

3- اخلاق: کمتریه هزینه 3 میلیون و بیشترین هزینه 8 میلیون بود.خانم ها برای این گزینه به طور میانگین 4.7 میلیون تومان هزینه کردند.

4- خانواده خوب:کمترین هزینه 1 میلیون و بیشترین هزینه 4 میلیون بود. خانم هابه طور میانگین 2.5 میلیون تومان برای این گزینه هزینه کردند.

5- تحصیلات: کمترین هزینه 0 وبیشترین هزینه 3 میلیون تومان بود. خانم هابه طور میانگین برای این گزینه 1.6 میلیون تومان هزینه کردند.

6- ثروت: کمترین هزینه 0.2 میلیون تومان و بیشترین هزینه 3 میلیون تومان بود.خانم ها به طور میانگین برای این گزینه 1.2 میلیون تومان هزینه کردند.

 

 

آقاپسرها:

 

1- زیبایی: کمترین هزینه 1 میلیون تومان وبیشترین هزینه 4 میلیون تومان بود. آقایان برای این گزینه به طور میانگین 1.9میلیون تومان هزینه کردند.

۲-ایمان:کمترین هزنه ۰ و بیشترین هزینه ۷ میلیون تومان بود. آقایان برای این گزینه به طور میانگین ۳.۵ میلیون تومان هزینه کردند.

3- اخلاق : کمترین هزینه 0 وبیشترین هزینه 7 میلیون تومان بود. آقایان برای این گزینه به طور میانگین 3.85میلیون تومان هزینه کردند.

4- خانواده خوب: کمترین هزینه 0.333 میلیون تومان وبیشترین هزینه 4 میلیون تومان بود. آقایان برای این گزینه به طور میانگین 1.85میلیون تومان هزینه کردند.

5- تحصیلات : کمترین هزینه 0.333 میلیون تومان وبیشترین هزینه 3میلیون تومان بود. آقایان برای این گزینه به طور میانگین 1.1میلیون تومان هزینه کردند.

6- ثروت: کمترین هزینه 0 وبیشترین هزینه 2 میلیون تومان بود. آقایان برای این گزینه به طور میانگین 0.8میلیون تومان هزینه کردند.

 

در کل میتوان چنین نتیجه گرفت که:

مهمترین معیارها در ازدواج برای خانم ها به ترتیب عبارت بود از:

زیبایی<ثروت<تحصیلات<ایمان<خانواده خوب<اخلاق

 

وبرای آقایان:

ثروت<تحصیلات<خانواده خوب<زیبایی<ایمان<اخلاق

بوده است.

 

وطبق نتیجه نهایی معیار اخلاق برای هر دو گروه از بالاترین اهمیت برخوردار است و معیار زیبایی از نظر خانم ها و معیار ثروت از نظر آقایان به نسبت 5 معیار دیگراز کمترین اهمیت برخوردار است.

------------------

 

پی نوشت:

1-این یک نظرسنجی کاملا ساده بود.من انتظار داشتم براساس تعریفی که هر کدام از شما از هر کدام از این معیارها دارید به سوالات پاسخ بدین بدون این که نیاز به توضیح و تشریح آنها از طرف من باشه.

 

2- این نظرسنجی برای من تجربه جالبی بود.ولی وقت و تمرکز حواسم را زیاد گرفت.تصمیم دارم برای یک هفته پست جدیدی آپ دیت نکنم و به کارهای ضروری ترم بپردازم. باید اراده ام رو در جدایی از این وبلاگ که متاسفانه خیلی بهش وابسطه شدم بسنجم.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 15:43  توسط تارا  |