تبليغاتX
ناگفته های تارا
از دل و اندیشه

یه چند وقتی بود که نظرسنجی نذاشته بودم. از اونجاییکه می بینم همیشه توی بحث های مربوط به ازدواج در این وبلاگ موافقین و مخالفینی وجود دارند، انگیزه ای شد تا بحثی رو راه بندازم که امیدوارم بشه ازش نتیجه خوبی گرفت. سوالات را برای دو گروه مجردها و متاهلین تفکیک کردم. لطفا سوال مربوط به خودتان را (دو سوال برای مجردها و یک سال برای متاهلین) با دلیل منطقی جواب بدین. اگر کامنتی نیاز به پاسخ داشت در بخش کامنت ها جواب داده میشود. شما هم اگر دوست داشتید با دیگران دربحث شریک شوید میتوانید خطاب به آنها همان جا براشون کامنت بذارید. با تشکر.

 

سوال مربوط به مجرد ها:

دخترخانم ها جواب بدن:

به نظر شما صرف نظر از اینکه با چه کسی ازدواج کنید ، آیا ازدواج آزادی عمل زن را محدود می کند و جلوی پیشرفت او را می گیرد؟ چرا؟

 

آقا پسرها جواب بدن:

به نظر شما تعهد و مسئولیتی که به واسطه ازدواج بر مرد تحمیل می شود سخت و غیر قابل قبوله؟ چرا؟

 

سوال مشترک مجردها:

فکرمی کنید الان در زندگی تان آرامش بیشتری دارید یا زمانی که با همسری مناسب ازدواج کنید؟ چرا؟

 

 سوال مربوط به متاهلین:

صرف نظر از اینکه چه مدتی از ازدواج تان می گذره و یا با فرد مناسبی ازدواج کردید یا نه (چون هر دوی این موارد میتونه در جای خودش بحث بشه) آیا به طور کلی مجردها را تشویق به ازدواج می کنید ؟ چرا؟

 --------------

پی نوشت: ببینید همه ما ممکنه تجربیات تلخی از گذشته داشته باشیم. گرچه آثار روحی ناشی از این وقایع تلخ را نمیشود نادیده گرفت اما بیایید یکبار هم که شده با خودمان روراست باشیم و بدون برخورد احساساتی، کاملا منطقی به موضوع نگاه کنیم. اینکه مثلا با کسی بودم که ضمن ابرازعشق خالصانه من، نامنصفانه به من خیانت کرد دلیل نمیشود که بخواهیم تا ابد ازدواج را انکار کنیم. این توضیح را دادم تا به دوراز فرافکنی پاسخ سوالات را بدهید. ممنون دوستان.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 22:47  توسط تارا  | 

در این پست سعی کردم پاره ای از نکات آموزنده کتاب "آیا تو آن گمشده ام هستی" را که در پست قبل معرفی شد ، به طور خلاصه بیاورم.

1-   عشق برای موفقیت یک ازدواج کافی نیست، به این معنا که رابطه به تفاهم(فکری، احساسی، روحی، جسمی) و تعهد نیازدارد.

2-   اگر رابطه ای نتیجه "عشق در نگاه اول" نبود بدین معنا نیست که نمی تواند علاقه ای نیز وجود داشته باشد. معتادان به عشق در نگاه اول برای اینکه بفهمند به کسی علاقه مندند یا نه، تماما به دنبال نشانه های نادرستی هستند، ماجرا، هیجان، ترس از دست دادن و ترک شدن و بالا و پایین هایی که همگی نشانه های یک رابطه غیر سالم اند. درحالیکه اولین تاثیری که کسی بر ما میگذارد کافی نیست تعیین کند آیا او می تواند همسری سالم و مهربان باشد. شما به تاثیرات دوم ، سوم ، چهارم و پنجم نیز نیاز دارید. شما به وقت احتیاج دارید تا علاوه بر ظاهر فرد، ماهیت و شخصیت او را نیز کشف کنید. باید به یاد داشت که عاشق شدن ساده است، اما ایجاد یک رابطه سالم، مستلزم کاری سخت است.

3-   گاهی اوقات پیش فرضی برای افراد وجود دارد که فقط وفقط در این دنیا یک همسر مناسب برایشان وجود دارد و این که باید همان یک نفر را پیدا کنند و گرنه خوشبخت نخواهند شد. درحالیکه این امکان وجود دارد که عشق حقیقی را با بیش از یک نفر تجربه کنید. شریک های بالقوه زیادی وجود دارند که میتوانید با آنها خوشبخت شوید.

4-   بسیاری از ما تنها به دلیل یک ویژگی که هیچ رابطه ای با شخصیت حقیقی فرد هم ندارد و بیشتر به ویژگی های بیرونی او مربوط می شود عاشق می شویم. این روابط معمولا دوام چندانی ندارند. بالاخره چند ساعت میتوانید به موهای  قشنگ او خیره شوید یا از گوش دادن به گیتار زدن او لذت ببرید . سرانجام زمانی میرسد که چیزی ورای این ها را خواهید خواست. لذا هرگاه شیفته یک ویژگی شخصیت کسی شدید ، از خود بپرسید: اگر این فرد(چشمان آبی،موهایی فوق العاده،صدایی زیبا،طبعی شوخ) نداشت و یا (قهرمان بسکتبال، هنرمندی مشهور و....) نبود هم همچنان برایم جذاب بود و میخواستم با او ازدواج کنم.

5-   در دیدارهای کوتاه دو یا سه ساعت در هفته بیشتر افراد بهترین رفتارشان را نشان میدهند، اما واقعیت در زمان طولانی تر آن هم هنگامی ظاهر میشود که با هم زیر یک سقف زندگی کنید. هنگامی که با کسی زندگی می کنید ، عادت ها ، نگرش ها و رفتارهایی را از او می بینید که هرگز از او سراغ نداشتید. چرا که او را در محل زندگی دائم و یا به عبارتی " منطقه امن" او می بینید که همان خانه اش می باشد و بنابراین جنبه هایی از شخصیت او را خواهید دید که اگر مثلا فقط با او بیرون می رفتید، امکان نداشت ببنیدید. او را هنگامی می بینید که خسته، مریض، عصبانی، مایوس و غرغرو است. زندگی مشترک قدرت و خویشتن داری می طلبد و ایجاب میکند طرفین، سازش و انعطاف پذیری هایی از خود نشان دهند. تنها با زندگی مشترک است که طیف کامل تری از عکس العمل های احساسی و روحی شریک زندگی تان بر شما فاش میشود.

6-   تعهد حقیقی در ازدواج را نمیتوان با مراسم عروسی و یا یک عقد نامه خلق کرد. ازدواج یک قطعه کاغذ یا یک حلقه نامزدی یا آلبومی ازعکسهای مختلف ترتیب دادن نیست. ازدواج فرایندی است فعال و شراکتی، نه حالتی ساکن و ایستا. نمی توانید بگویید متاهل هستید چون عروسی مجللی داشتید یا چون دیگران فکر میکنند متاهلید. شما تنها زمانی متاهل هستید که با همسرتان از لحاظ فکری، احساسی، جسمانی و روحی رزنانس داشته باشید. تحقق ازدواج در قلبهای ما حادث میشود نه در یک مسجد یا محضر یا یک کلیسا. آن هم نه فقط یکبار و در یک روز بخصوص. بلکه دوباره و دوباره و دوباره و تبلور این انتخاب ، رفتاری است که شما با همسرتان دارید.

 

-------------

پی نوشت: نویسنده در این کتاب درباره مطالب بالا به تفصیل بحث میکند و برای هر کدام مصداق هایی از زندگی مراجعینش و حتی در برخی موارد تجربیات زندگی شخصی خودش را مستقیما بازگو می کند.یه طور کلی این کتاب به مسائلی چون: چرا و چگونه عاشق می شویم؟ - عاشق شدن به دلایل نادرست - شش اشتباه بزرگ که در ابتدای روابط مرتکب می شویم - ده نوع رابطه که سرانجامی نخواهند داشت - نقطه ضعف های مهلک - بمب های تفاهم - شش ویژگی شخصیتی که می بایست در همسر آینده خود به دنبال آن باشید - بیوشیمی جنسی مشترک بین شما و همسرتان چه میزان است و ....می پردازد. هم چنین تستهای شخصیتی خوبی هم دارد که میتوانید برای شناخت بیشترخود و رابطه تان به کار بگیرید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 14:38  توسط تارا  | 

راستش پیشترها که زیاد در مورد ازدواج می نوشتم. دوستی همین جا کتابی را به من معرفی کرد تا پاسخ سوالات متعدد ذهنی ام را در آن بیابم. 

وحالا بعد از مطالعه این کتاب به شما دوست عزیز توصیه میکنم:

اگربا کسی دوست هستید و خیال ازدواج با او را در سر می پرورانید.اگر پسری هستید که به دنبال همسر مناسبی می گردید. اگر دختری هستید که در انتخاب هاتون از میان خواستگاران مرددید.اگر درعشق و رابطه عاطفی تون با کسی شکست خوردید. اگر ازدواج کردید و میبینید در مواردی هرچند جزیی با همسرتون مشکل دارید .درصورتیکه واقعا نگران آینده تان هستید و خواهان یک زندگی آرام و سالم کنار همسر دلخواهتان واگر نمی هراسید تا با واقعیت هایی از زندگی خود و طرف مقابلتان روبرو شوید.

حتما این کتاب را بخوانید :

"آیا تو آن گمشده ام هستی؟" نوشته باربارا دی آنجلیس (مترجم : هادی ابراهیمی )

و من توصیه میکنم در درجه اول برای شناخت بیشتر خودتان این کتاب را بخوانید.

----------

پی نوشت: این کتاب از جنبه اطلاعاتی برای من خیلی مفید بود. فقط بومی نبودنش وتفاوت های فرهنگی  جامعه نویسنده با جامعه ایرانی که در بخش هایی از کتاب نمود پیدا میکرد شاید بزرگترین اشکالی باشه که میشه بهش وارد کرد که خواننده عاقل حتما این مسئله رو هم خودش درنظر میگیره. ولی مطمئن باشید که ازنکات مثبتش خیلی میتونین بهره بگیرید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 0:4  توسط تارا  | 

بالاخره دفاع کردم ، با نمره 19. خداروشکر، راضی ام.

تموم شد. در حالت بهت و ناباوری ام. از اون موقعی که دست چپ و راستم رو شناختم و از وقتی یادم میاد همیشه درحال آموزش و تعلیم در مدرسه و دانشگاه بودم ، بی وقفه. ۱۲ سال طول کشید تا دیپلم گرفتم.۴ سال لیسانش و ۲ سال فوق لیسانس، پشت سرهم.

 خدارو شکر میکنم دارم روزی رو میبینم که آرزوشو داشتم.

انگار یه بارسنگین از رو دوشم برداشته شده. نمیگم راحت شدم یا خیلی خوشحالم. خوشحال هستم اما نه آن قدر که نگرانیهای آینده را بتونم نادیده بگیرم.

احساس می کنم تا الان  اختیار خیلی از اتفاقات زندگی ام دست من بود. میخواستم ریاضی فیزیک بخونم، خوندم. میخواستم به دانشگاه راه پیدا کنم، رفتم. میخواستم تحصیلاتم رو تا مقطع ارشد ادامه بدم، خواندم. اما از حالا به بعد دیگه فکر نمیکنم خیلی نقش تعیین کننده ای داشته باشم. این که بتونم جایی مشغول به کار شم که به طورنسبی مناسب باشه یا اینکه بخوام با فرد مناسبی ازدواج کنم. انگاردیگه من تصمیم گیرنده نیستم حداقل تا وقتی که دیگران در مورد من تصمیم نگرفتند.(حس انتخاب شدن بدون اینکه حتی زمانشو بدونم تا اینکه بعدش بهم اجازه انتخاب داده بشه)

تحمل این حس و فشار روحی ناشی ازاون برای کسی که همیشه عادت داشته توی زندگیش با برنامه پیش بره و اونو تحت کنترل داشته باشه خیلی سخته. باور کنید خیلی سخته.

شاید حالا بتونید معنی انتظاری رو که چند پست قبل ازش نوشته بودم بفهمید. باید انتظار کشید برای اتفاقاتی که زمانشون غیر قابل پیش بینیه.

برام دعا کنید تو این ایام عزیز . براتون دعا میکنم.

ایام سوگواری حسینی برعاشقان حسینی تسلیت.

 -------

پی نوشت: انگار حرفهای این پست یه خورده تکراریه یعنی ازجنس نگفته ها نیست بلکه از گفته های تاراست. به بزرگی خودتون ببخشید. در دل بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:52  توسط تارا  | 

از بین کتاب های رمان کتابهایی که نقل کننده زندگی پر فراز و نشیب انسانها هستند را بسیار دوست دارم. کتاب هایی که رویارویی انسان ها را با احساساتی متناقض ( عشق ، تنفر ، شوریدگی ، محبت ، ترحم ، رنج و درد ، غم ، شادی ، یاس و امیدواری و....) توامان به تصویر خیال می کشند.

کتاب " هزار خورشید تابان" را می خواندم از نویسنده ای که پیشتر کتاب معروف " بادبادک باز" را از او خوانده بودم(خالد حسینی). در مجموع هر دو داستان قصه های تلخی بودند که اولی روایتگر سرگذشت دو زن افغانی و بادبادک بازقصه زندگی مردی از اهالی افغانستان بود. قصه ها همه ازآغاز دوران کودکی قهرمانان شان آغاز میشوند و چه متناسب و زیبا با وقایع تاریخی سی چهل سال اخیر افغانستان پیوند می خورند. چقدر توصیفات  نویسنده ماهرانه و دوست داشتنی است.از ویژگی های دیگر این دو کتاب  اتفاقات غافلگیر کننده بسیار آن در مسیر داستان است که حداقل برای من چنان کششی داشت که بی وقفه خواندندش را تا پایان دنبال کردم.

پیشنهاد می کنم اگر قصد خواندنش را کردید ترجمه "پریسا سلیمان زاده و زیبا گنجی" را انتخاب کنید.

-------------------

پی نوشت:

۱- پیشتر در این وبلاگ درباره "اثر پروانه ای" نوشته بودم .می توانم بگویم با یادآوریهای نویسنده در این دو کتاب به وضوح نمونه هایی از آن را دیدم.

۲-بابت همدلی های منتظرانه تان ممنون.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 1:48  توسط تارا  | 

این روزا دارم فقط انتظار میکشم.

و کم کم باور میکنم که هیچ چیز تو این دنیا برام طاقت فرساتر از انتظار نیست.

تنها چیزی که میتونه انتظار رو تحمل پذیر کنه ، صبره.

خدایا صبرمونو زیاد کن.

آمین.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 13:2  توسط تارا  | 

بعضی کارها هست که انجامشون نمی دیم چون فکر میکنیم مدت ها زنده ایم و فرصت برای انجامشون در آینده دورهم خواهد بود و درحقیقت به دلیل همین دیدگاه و اولویت بندی براساس زمان و شرایط از انجام اون کارها صرف نظر میکنیم.

از طرف دیگه کارهایی هم هست که باز به دلیل این که  میدونیم فرصت داریم (مثلا فرصت برای پشیمونی) انجامشون نمی دیم یعنی وقتی انتظار داریم سالهای سال عمر کنیم و به آینده بلندمدت نگاه میکنیم و اینکه ممکنه پشیمونی و حسرت به دنبال داشته باشه ،باز از انجامشون صرف نظر می کنیم.

در هر دو صورت اگر بدونیم فرصت زیادی برای بودن در این دنیا نداریم ممکنه انگیزه انجام این دو دسته کار را در زمان حال به دست آوریم.

به ذهنم رسید که سازنده یک بازی وبلاگی باشم: تحت عنوان" زندگی ام بدون من"

سوال بازی:

بیایید فکر کنید اگر همین الان(خدای نکرده) بفهمید که بیمارید و بنابر نظر علم پزشکی تنها سه ماه برای زندگی در این دنیا فرصت دارید، در این مدت کوتاه سه کارمهمی که حتما انجام میدین چیه؟ (منظورم کارهاییه که به امور دنیوی مربوط میشه نه دعا و عبادت و طلب حلالیت چون به هرحال هرانسان رو به موتی کم و بیش به سراغ این اعمال میره)

 

و پاسخ من به عنوان نفراول:

1- ازدواج میکنم با هر کسی که حاضر باشه با دختری که تنها سه ماه از زندگیش باقی مونده زندگی کنه و درعین حال از نظر روحی انسان سالم و پاکی باشی دراینجا خوبه توضیح بدم که اگر این چنین مردی را پیدا کردم خودم بهش تقاضای ازدواج میدم.

2- تا جاییکه فرصت و توانش رو داشته باشم سفر میکنم به هرکجا که بتونم ، ایران و جهان و...

3- هرچی پول واثاثیه برام باقی مونده باشه می بخشم به عزیزانم و بیشتربه نیازمندان.

 

ازالهام( چمدان حرف هایم...) ، ریحانه( به بهانه ..) ، بنفشه ، زینب(دلاویزترین) ، الهه( کویریات)، زینب ( راز باران) ، نارسیس، فائزه، الهام (آپق)، سارا( مثل من باش) ، هادی( یک مسافر خسته) ، سعید(دانشجوی ایرانی)، بی نشان ، امیر ( با چشم هایم) ، پارسا( زندگی رسم خوشایندیست)، پرنس (شاهزاده ای بدون اسب سفید) ،آیس تی ، فرزاد و  همین طور بقیه دوستانی که علاقه مندند دعوت میکنم تا در این بازی شرکت کنند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 16:51  توسط تارا  |