|
|
|
|
|
براتون پیش اومده که ساعت یا تلفن همراهتون رو عوض کنید. براتون سخت نبوده؟ من همیشه حتی اگر ساعت و گوشی ای گرانترو بهتر از قبلیها خریده باشم اوایل ( بدون درنظرگرفتن نوع تکنولوژی ) کارکردن با اونها برام سخته و مدت ها طول میکشه که بهشون عادت کنم. و دائم یاد همراهان همیشگی گذشته میکنم و دلم براشون تنگ میشه.یک جورایی حس بدی دارم که چطوری یک دفعه کنارشون گذاشتم. ساعت و موبایلی که همیشه و در همه جا کنارم بودند. شایدهم یک جور وابستگی بهشون پیداکردم که منجرمیشه به راحتی نتونم فراموششون کنم. اینها که وسیله اند، جان ندارند، من نمیدونم چطوری ماها آدمها رو که گوشت و پوست و احساس دارند به راحتی کنار میذاریم. زن و شوهری که ادعا میکنند برای هم تکراری شدند. از همدیگه خسته شدند و یا بدون اذعان کردن این سخنان در عمل به راحتی یکدیگر را دردل فراموش کرده و دیگری را جایگزین و به یکدیگر خیانت میکنند. یعنی همراه زندگیشان به اندازه آن تلفن همراه ارزش ندارد؟ نمونه اش را هم در این دنیای مجازی و در میان وبلاگ نویس ها زیاد دیده ایم. کسانیکه در ارتباطاتشون شکست خوردند و افسردگی و تنهایی باعث شده با نوشتن در اینجا روح زخم خوردشون رو تسکین دهند. در اغلب اوقات خیلی از این افراد به ادعای خود با عشق ازدواج می کنند. پس چطور میشه که این قدر زود به ته خط می رسند؟حتی بعضیهاشون به زندگی زیر یک سقف هم نمیرسند و در همان دوران نامزدی همه چیز براشون تموم میشه. به راستی چه چیزی باعث میشه که همراهان راه به رفیقان نیمه راه تبدیل شوند؟ -------------- |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:45 توسط تارا
|
|
||