تبليغاتX
ناگفته های تارا - ازدواج ایستگاه است نه مقصد

سناریو:

هردو عاشقند. شیفه یکدیگر.دلشون پرمیزنه برای دیدن هم و یک لحظه هم طاقت دوری از همدیگر رو ندارند.دوست دارند زودتر ازدواج کنند. بروند زیر یک سقف و باهم زندگی کنند.

خانواده های دوطرف مخالفند ، به دلایل متعدد. اما آنها همچنان با سماجت تمام بر ازدواجشان با یکدیگر اصرار می ورزند و هیچ توصیه و نصیحتی هم در آنها اثر نمیکند.

آنها یکدیگر را میخواهند.همین!

بالاخره ازدواج میکنند. حالا به آرزوی دیرینشون رسیدند.زندگی کنار هم زیر یک سقف توام با عشق.یک ماه ، دوماه، سه ماه..............یک سال از زندگی مشترکشان میگذرد.

کم کم میبینند دیگر از شور و نشاط و شیفتگی وعشق و علاقه دوران دوستی و نامزدی خبری نیست و سرانجام کار به جایی میرسد که هر کدام از خود می پرسند :  آیا من واقعا زمانی این آدم را دوست داشتم؟چرا؟

این سناریو سرگذشت کسانی است که ازدواج براشون مقصد بوده نه ایستگاه.

ازدواج نباید برای ما آخر راه باشد. ازدواج نباید هدف اصلی باشد.و گرنه با تحقق آن همه چیز تمام می شود.دیگه چه انگیزه ای برای ادامه باقی می ماند.

به نظر من  ازدواج در حقیقت یک ایستگاه است. ایستگاهی برای دوپینگ تا با نیرویی والا و تلاشی دوچندان این بار در کنار شریک و هراهی مطمئن در جهت رسیدن به هدفی متعالی که در ذهن و دلمان به آن ایمان داریم گام برداریم.

لذا در این راه این مهم خواهد بود که طرفین هدف متعالی مشترکی داشته باشند تا باهم و در کنار هم  برای دستیابی به آن تلاش کنند.  هدفی که  بستگی به ایدئولوژی وعقیده و ذهنیت هر فرد دارد پس بنابراین شناخت دقیق و پرس و جو از این مقوله پیش ازتصمیم به ازدواج ضرورت پیدا میکند.

ولی متاسفانه گاهی آدم ها آنقدر مبهوت و غرق در وجود یکدیگر میشوند که دیگر یادشان میرود یا اهمیتی نمیدهند که به این موضوعات هم فکر کنند واین سبب میشود که وقتی به هدف کوتاه مدت خود (ازدواج) میرسند دیگر برای بعد ازآن چیزی ندارند که بخواهند برای دست یافتن به آن تلاش کنند.آنها درک نکردند که طرفشان هرچقدر هم که خوب و مورد پسندشان باشد به هرحال فرشته ای بی عیب و نقص وبه تعبیری خدانیست. لذا پس از وصال و روشن شدن چشمشان به روی واقعیت ها ، کم کم تهی میشوند، بی تفاوت میگردند ودر بدترین حالت کار به تنفر می کشد.

گاهی هم هدف وجود دارد  اما بعد ازازدواج وقتی طرفین کم کم به شناخت واقعی از یکدیگر می رسند میبینند که چقدر هدف بلندمدت یا حتی مسیری که هرکدام از آنها در آن حرکت می کنند با هدف و مسیر شریکشان متفاوت است و اینجاست که اختلاف بالا میگیرد.

به نظر شخصی من والاترین هدف بلند مدتی که انسان میتونه برای خودش و در حالتی ایده آل برای همسرش داشته باشه ، شناخت خدا، توکل به خدا و گام برداشتن در مسیررضایت خدا است. بالابردن قدرت ایمان و کمک به خلق خداست.

کلا میشه گفت ازدواجی که خدا در آن حضور نداشته باشه( یعنی طرفین فقط به هم فکر کنند و وجود خالقشان را نادیده بگیرند )بعد از ازدواج هم خدا مراقبش نخواهد بود چون از اولش نبوده که تا آخرش هواتونو داشته باشه.

 

-------------------

 

 

پی نوشت:

1- مقایسه ای که در پست قبل میان اشیاء و انسان داشتم بیشتر نوعی مقدمه چینی بود و گرنه اعتراض برخی مبنی بر نابجایی این قیاس کاملا به جاست.

 

2- این پست پاسخ من به سوال پست قبلی بود از نگاه خودم ، خوشحال میشم نقدش کنید. دوستان دیگری هم  مثل امیر ، پراندیکاس ، دختر ایرونی ، خاطره، عطیه، مینا صدیقی و خیلی های دیگه ........... نظرات جالبی داده بودند که اگز دوست داشتید برای مطالعه می تونید به بخش کامنت های پست قبلی مراجعه کنید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:34  توسط تارا  |