تبليغاتX
ناگفته های تارا - دو داستان از دیار افغان
از دل و اندیشه

از بین کتاب های رمان کتابهایی که نقل کننده زندگی پر فراز و نشیب انسانها هستند را بسیار دوست دارم. کتاب هایی که رویارویی انسان ها را با احساساتی متناقض ( عشق ، تنفر ، شوریدگی ، محبت ، ترحم ، رنج و درد ، غم ، شادی ، یاس و امیدواری و....) توامان به تصویر خیال می کشند.

کتاب " هزار خورشید تابان" را می خواندم از نویسنده ای که پیشتر کتاب معروف " بادبادک باز" را از او خوانده بودم(خالد حسینی). در مجموع هر دو داستان قصه های تلخی بودند که اولی روایتگر سرگذشت دو زن افغانی و بادبادک بازقصه زندگی مردی از اهالی افغانستان بود. قصه ها همه ازآغاز دوران کودکی قهرمانان شان آغاز میشوند و چه متناسب و زیبا با وقایع تاریخی سی چهل سال اخیر افغانستان پیوند می خورند. چقدر توصیفات  نویسنده ماهرانه و دوست داشتنی است.از ویژگی های دیگر این دو کتاب  اتفاقات غافلگیر کننده بسیار آن در مسیر داستان است که حداقل برای من چنان کششی داشت که بی وقفه خواندندش را تا پایان دنبال کردم.

پیشنهاد می کنم اگر قصد خواندنش را کردید ترجمه "پریسا سلیمان زاده و زیبا گنجی" را انتخاب کنید.

-------------------

پی نوشت:

۱- پیشتر در این وبلاگ درباره "اثر پروانه ای" نوشته بودم .می توانم بگویم با یادآوریهای نویسنده در این دو کتاب به وضوح نمونه هایی از آن را دیدم.

۲-بابت همدلی های منتظرانه تان ممنون.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 1:48  توسط تارا  |