|
از دل و اندیشه
|
|
|
|
||||
|
یک اخلاقی در وجودم است به این صورت که : وقتی سوزنم جایی گیر کنه جرثقیلم نمیتونه بیاد جداش کنه.یک جور سماجت که در بعضی مواقع خوب و سازنده است، برخی اوقات مخرب و گاهی هم نقشی خنثی ایفا میکنه. مثلا بهترین مثال برای حالت سوم (خنثی) خرید رفتن منه که میشه گفت در آنجا این اخلاقم کاملا نمود پیدا میکنه. وقتی به نیت خرید چیزی مثل لباس اعم از مانتو ، کفش یا کیف و..... می روم اگر چشمم جنسی را بگیره٬ دیگر غیر ازآن هیچ جنس دیگری به مذاقم خوش نمیاد. مثلا ممکنه در مغازه سوم کفشی ببینم و خوشم بیاید اگر بعد از آن ده ها مغازه دیگر هم بروم و اجناس بهتر و مرغوبتری را هم ببینم نمیتوانم چشم از آن کفش اولی بردارم . شاید اغراق نباشد که بگویم نه تنها حاضرم با قیمتی نامنصفانه و بدون تخفیف هم آن را بخرم چه بسا اگر لازم باشد چندین برابر قیمتش را حاضر خواهم بود با کمال میل پرداخت کنم چون من آن را میخواهم وبس، می خواهم مال من باشد. چون در صورتی که نخرمش و بالاجبار تن به خرید جنس دیگه ای بدهم مطمئنا دوستش نخواهم داشت و با رضایت از خرید باز نمی گردم. برای همین هم دیگه دستم آمده که هر وقت به خرید میرم و ازجنسی خوشم میاد وقتم رو برای دیدن اجناس دیگه تلف نمیکنم و همون موقع می خرمش. این خصلت برای وقتی انسان هدفی را برای خودش درنظر میگیره و میخواد بهش برسه نقش تسهیل کننده داره که میتونم بگم برای رسیدن به اهدافم در زندگی خیلی کارساز بوده. اما معمولا درمواقعی که باید چیزی رو که به گفته دیگران اشتباهه ولی منطقشون هنوز قانعم نکرده کنار بذارم و یا قرارباشه از کسی بگذرم چه از روی علاقه یا نفرت، جنبه منفی خودش رو به شدت آشکار میکنه. ............. چقدر خودشناسی سخته. این پست را به عنوان یک نمونه از کنکاش در رفتار و خلقیاتم آوردم. دارم به این خصلتم فکر میکنم. از جنبه های خنثی و مثبت و منفی اش گفتم ولی آخرسر نمیتونم نتیجه گیری درستی بکنم. اصلا نتونستم اسم خاصی برای این ویژگی شخصیتی ام پیدا کنم. حتی وجه منفی و مثبت و خنثای آن هم تعریف من از خودم است شاید کس دیگری وجه خنثی را هم منفی بگیرد یا اصلا برایش وجه منفی در نظر نگیرد. راستش هرچه بیشتر در مورد خودم فکر میکنم گیج تر میشم. مسئله من اینه: به دلیل یچیدگیهای شخصیتی انسان هیچ مطلقی وجود ندارد پس چگونه میتوان به شناخت درستی در مورد خود رسید آنچنانکه بتوانیم خود را آنگونه که واقعا هستیم برای دیگری تعریف کنیم نه با پارادایم های ذهنی خودمان که ممکن است اشتباه هم باشد؟ میتونین پاسختون رو در حیطه همین توصیفاتی که در بالا از خودم کردم به عنوان نمونه بیان کنید؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 2:23 توسط تارا
|
|
|||||
|
|||||